جمعه 21 دی ماه سال 1386
آرامش...
مامان: اِ.. پس چطور قرار بود ماشین برای تو بشه؟! قرار بود قسطش رو خودت بدی، سند ماشین هم به نام خودت بشه!
جلال: نمی خوام. اگر داری بخر، نداری من نمی تونم قسطش رو بدم ...
تا حالا برای چیزی که نداشتم می دوییدم، از فردا بیام برای چیزی که دارم بدوام!؟ مگر دیوانه ام من!
جلال: نمی خوام. اگر داری بخر، نداری من نمی تونم قسطش رو بدم ...
تا حالا برای چیزی که نداشتم می دوییدم، از فردا بیام برای چیزی که دارم بدوام!؟ مگر دیوانه ام من!
شهریور 1387