افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 شهریور ماه سال 1387
توقع نداشته باشید!

یک مغازه در شهر کوچکمان راه انداختم، خدمات کامپیوتر ارائه میدهم، روزگارم بد نیست، در حرکتم، به کجا ... نمی دانم! عمر سپری می شود، کمتر ماه و درختان را می بینم و بیشتر سرم داغ است. عجب زندگی نکبتی! پول! پول! (دیدگاه با بدست آوردن پول تغییر خواهد کرد، گفته باشم؛ توقع نداشته باشید!) 

وقت شد می نویسم
.

دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387
روزها می گذرند

vacuity

روزها می گذرند و من به خیال فردایی که نیست شب را به صبح می گذرانم؛

نمی دانم از چه بگویم، از کجا بنویسم
راستش را بخواهید، ...

دیگر چیزی نمی یابم، نمی بینم، بله شاید کور شده ام، خوب دست طبیعت است و من آنقدر ها هم از این موضوع ناراحت نیستم و ترجیح می دهم اینگونه باشم، خنده هایم دروغی باشد و بدانم که هیچ چیز نیستم، به جای آنکه خود را باد کنم و بگویم من شخصیتی دارم - که از خودم نیست و پیله ای دروغی است. البته جالب این است که من را بیشتر به عنوان یک شخص مودب، رسمی پوش، و شاید سنگین (نمی دونم یعنی چی، با وقار!! یا همچین برچسب هایی) می شناسند.

من خسته ام. "ارزش" برایم مرده است.

از خودم که نمی دانم، اما از وضع مالی خودمان بگویم، یعنی وضع زندگی ما، خوب زندگی ما و نَفَس ما با وضع مالی ما ارتباط مستقیم دارد! مدتی است خانه کوچک خود را فروخته ایم، یک دراتاق بود یک آشپزخانه نیمه تمام با یک مستراح و دو چاه، یکی برای یک شیر دوش که با آن استحمام می کردیم و دیگری هم برای! حوصله تعریفش را نداشتم.

البته ما شش، هفت سالی بود که آنجا زندگی نمی کردیم و داده بودیم به یک نفر دیگه که ماهی یه خورده پول ازش بگیریم (پول به ما بده؟) ما هم در خانه مادر بزرگِ بدون مادر بزرگ بودیم؛ که داستانی دارد و می خواهد یک گوش مرده!

حالا مقداری پول که فقط می توان گفت مقداری؛ دارم، که البته برای خودم نیست، باید خرج کنم و یک طوری آن را به کار بگیرم تا از گشنگی نمیرم. خلاصه، مغازه خالی وجود ندارد تا یه نفر به من دهد تا من هم تا مدتی از آن استفاده کنم و در قبال پول به او دهم.

دیگر حوصله ندارم!..

پ.ن2: مدتی است در اینجا خودم را مشغول کردم. 2 ماه هست که فضا و دامنه را خریداری کردم اما تقریبا دست نخورده است! یک بار بیشتر سر نزنید! به روز نیست.

چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
فال تاروت - مقایسه

مقایسه باعث احساس حقارت یا برتری می شود. وقتی مقایسه نکنی، تمام احساس حقارت ها، تمام احساس برتری ها ناپدید می شود. آنگاه تو هستی؛ تو صرفاً اینجا هستی؛ یک بوته کوچک یا یک درخت بزرگ - مهم نیست؛ تو خودت هستی. تو مورد نیاز هستی. به یک ساقه علف همانقدر نیاز است که به بزرگترین ستارگان. بدون ساقه علف خداوند کمتر از آنی است که هست. صدای مرغ مینا همانقدر نیاز است که بودا؛ اگر این مرغ مینا ناپدید شود؛ جهان کمتر خواهد بود؛ غنای آن کمتر خواهد بود. نگاهی به دور و برت بکن. همه چیز مورد نیاز است. و همه چیز با یکدیگر تناسب دارد. این یک وحدت آلی است؛ هیچ کس بالاتر و هیچ کس پایین تر نیست، هیچ کس برتر، و هیچ کس پست تر نیست. همه به طرز بی همتایی یگانه اند.

شرح
چه کسی به تو گفته که ساقه نی زیباتر از درخت بلوط است، یا بلوط ارزشمندتر از ساقه نی است؟ آیا فکر می کنی بلوط آرزو دارد که ساقه تو خالی چون این نی داشته باشد؟ آیا نی به بلوط حسادت می ورزد که چرا از آن بزرگتر است و برگ هایش در پاییز تغییر رنگ می دهد؟ خود این عقیده که دو درخت خود را با یکدیگر مقایسه کنند به نظر مسخره می آید. اما ما انسان ها ظاهرا به سختی می توانیم از این عادت دست برداریم. بیا با آن روبرو شویم. همیشه کسی هست که زیباتر، با استعدادتر، قوی تر، باهوش تر، یا ظاهرا شادتر از توست. و برعکس، همیشه کسانی نیز هستند که در همه این زمینه ها از تو کمتر هستند. راه پیدا کردن خودت این نیست  که خود را با دیگران مقایسه کنی؛ بلکه باید ببینی آیا از توان بالقوه ات به بهترین وجه ممکن استفاده می کنی یا نه.

سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386
روز ولنتاین، بهانه ای ...

"روزها" را دوست دارم،...
   "شب ها" را دوست دارم،...
      چرا که آنها بهانه ای خواهند بود تا بار دیگر دوست داشته باشیم و بدانیم که هریک از ما، تنها بهانه ای برای عشق ورزیدن هستیم... چه چیزی می تواند از این مهمتر باشد؟ ما زندگی کردن را هدف دار جلوه دادیم تا.. نترسیم و بگوییم که می دانیم، درک میکنیم. برای خود "ساختیم" و در خود گم گشتیم و کمتر و کمتر یکی شدیم، خود خواه شدیم و از طبیعت دور گشتیم. طبیعت ما موجودات، عشق ورزیدن بود، دوست داشتن بود، ما از طبیعت بودیم، طبیعت از ما بود... بهانه ای در کار نبود..، زندگی بود و خود هر روز، بهانه ای بودیم ... برای عشق ورزیدن، دوست داشتن، محبت کردن. اما چه شد...
باز هم زمانی باید تا بهانه ای شکل گیرد. زمان گذشت و روزهایی بهانه گشتند تا ما انسانها حداقل به محبوب خود، بدون شرم!، بدون ترس، بگوییم   "محبوب من، روزت مبارک!".

Men-Read-Please!: A Valentine's Day To Remember
Send Free Online Greeting Cards to your friends & loved ones. ALL cards are absolutely FREE!!! - Click Me Now!

{روز ولنتاین (Valentine's Day)، روز جشنی است که در 14 فبریه هر سال در شمال آمریکا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی به نشانی از عشق و مهربانی برگزار میشود. اما، این رسم فقط محدود به آنها نشد، تا جایی که در کشور خودمان، ایران نیز، چند سالی است که در میان بعضی از جوانان مرسوم شده است. رسم خوبی است، هر چند که "رسم"، خود خوب نیست! اما به یاد آوردن خاطرات شیرین، ابراز عشق و علاقه، از بی علاقگی و عشق نورزیدن بهتر است! حتا برای یک روز...}

شنبه 20 بهمن ماه سال 1386
نوشته ای بر روی آب

 

ای امید دل من کجایی
همچو بختم کنارم نیایی
آشنا سوز و دیر آشنایی
یا بلای دل مبتلایی
بی وفا، بی وفا، بی وفایی

تو غارتگر عقل و هوشی
به آزار جانم چه کوشی
چو نی دارم در جان خروشی

چه خواهم از تو جز نگاهی
چه خواهی از جانم چه خواهی
ندارم جز عشقت گناهی

بر سیه بختی من گواهی
چون دو چشم مستت دل سیاهی
کو به غیر از آغوشت پناهی

آتش سرکشی فتنه جویی
آفت خانه سوزی گناهیست
عشق من جان من را چه خواهی

ماه من مجلس آرا تویی تو
عشق من شادی افزا تویی تو
روشنی بخش دلها تویی تو
راحت جان شیدا تویی تو
سرگران از چه با ما تویی تو

 

برداشت فایل صوتی این غزل با صدای، بانو مرضیه
قالب: mp3
اندازه فایل: 1 مگابایت
مدت برداشت با سرعت اتصال 33.600: تقریبا 5 دقیقه
راهنما: برای برداشت فایل، روی لینک "برداشت فایل" کلیک راست کنید و سپس گزینه "...Save Target As" را انتخاب کنید.
> غزل این آهنگ به فایل صوتی اضافه شده است. برای نمایش غزل در هنگام پخش آهنگ توسط برنامه مدیا پلیر ویندوز (Windows Media Player) باید از راه زیر عمل کنید:
. برنامه مدیا پلیر را اجرا کنید
. از منوی "Play"، گزینه "Lyrics, Captions, and Subtitles" را انتخاب کنید
. گزینه "On if Available" را فعال کنید.

   1      2      3      4      5    >>